در این یادداشت با بررسی عوامل بازدارنده (نقش منطقه، غیرقابل پیشبینی بودن پاسخ ایران) و محرکها (انباشت تسلیحات، اهداف ژئوپلیتیک)، به این پرسش پرداخته میشود که چرا واشنگتن هر دو گزینه را زنده نگه داشته و چگونه تحولات آتی میتواند ترازوی این محاسبات را تغییر دهد؟
معمای استراتژیک واشنگتن در قبال ایران
سیاست آمریکا نسبت به ایران از زمان خروج یکجانبه از برجام (۲۰۱۸) تاکنون، بر محور «فشار حداکثری» اما بدون تعریف واضحی از «پایان بازی» چرخیده است. این مقاله با پذیرش این پیشفرض که هدف نهایی واشنگتن تغییر رفتار یا حکومت ایران است، استدلال میکند که ابزارهای دستیابی به این هدف در یک محدوده طیفی از جنگ تمامعیار تا یک توافق جدید قرار دارند. تصمیم نهایی نه بر مبنای اراده صرف بلکه براساس محاسبه دقیق ریسک، هزینه و فرصت خواهد بود. اقدام اتحادیه اروپا در تروریستی اعلام کردن سپاهپاسداران هم میتواند ابزار فشار بیشتر باشد و هم یکی از نشانههای مشروعیتسازی برای حمله است. اما بیانیه سنتکام خطاب به سپاه در آستانه مانور هوشمندانه نیروهای مسلح ایران در خلیجفارس با ادبیاتی محتاطانه و جنگگریز نشان میدهد آمریکا اراده محکم ایران برای جنگیدن را نمیپسندد.
۱. چرا جنگ یک گزینه جدی اما پرهزینه است؟
انباشت نظامی: حضور بیسابقه ناوگانهای آمریکایی و پیشرفتهترین سامانههای دفاع موشکی در خلیجفارس، صرفا برای نمایش قدرت نیست. این استقرار نشان میدهد پنتاگون برنامه عملیاتی برای یک درگیری احتمالی را تهیه کرده است.جذابیت حمله پیشدستانه: از دید برخی ژنرالهای آمریکایی، یک ضربه سریع و محدود میتواند برنامه موشکی یا هستهای ایران را برای سالها به تأخیر بیندازد.ریسک غیرقابل پیشبینی بودن ایران: این مهمترین عامل بازدارنده است. ایران بارها اثبات کرده که در صورت حمله، منفعلانه پاسخ نخواهد داد. پاسخ میتواند شامل:
- حمله موشکی به ادوات نظامی و پایگاههای آمریکایی در منطقه.
- عملیات نامتقارن از طریق متحدان منطقهای (حزبالله، حشدالشعبی).
- بستن تنگه هرمز و شوک به بازار نفت.
این اقدامات «صحنه هدف قرار گرفتن ادوات پیشرفته آمریکا» را به نمایش جهانیان میگذارد که حتی در صورت پیروزی تاکتیکی آمریکا. این یک بازخورد سیاسی و روانی غیرقابل پذیرش برای واشنگتن است و ایران ثابت کرده که درصورت حمله، حتما این صحنهها را خلق خواهد کرد.
۲. چرا توافق هنوز در دسترس است؟
اولویت استراتژیک آمریکا: هزینه کمتر، اهداف بیشتر است. تاریخ روابط خارجی آمریکا (مثلا با کوبا یا ونزوئلا) نشان میدهد این کشور هنگامی که با دشمنی پیچیده و پایدار روبهرو میشود، درنهایت مذاکره و معامله را به جنگ تمامعیار ترجیح میدهد.فشار متحدان منطقهای و بینالمللی: کشورهای حاشیه خلیجفارس، اروپا، روسیه و چین همگی و هرکدام به دلیلی مخالف گسترش جنگ هستند. جنگ برای اقتصاد جهانی شوک سنگینی خواهد بود. ترامپ زیر فشار این بازیگران است.دغدغه انتخاباتی: برای هر رئیسجمهور آمریکایی، ورود به یک جنگ جدید در آستانه انتخابات، ریسک عظیم سیاسی محسوب میشود. یک «معامله بزرگ» اما میتواند دستاورد تبلیغاتی بزرگی باشد.
۳. تحلیل دوگانگی رفتاری ترامپ: تهدید برای مذاکره
رفتار ترامپ را میتوان در چارچوب «استراتژی تهدید معتبر» تحلیل کرد. او با نشان دادن آمادگی کامل برای جنگ (اعزام نیرو، ترور سردار سلیمانی)، میخواهد هزینه عدم توافق را برای ایران چنان بالا ببرد که تهران ناچار به پذیرش شرایط آمریکا در میز مذاکره شود. به بیان دیگر، حمله جدی برنامهریزی شده تا از طریق بازدارندگی، منجر به توافق شود.بهترین سناریو برای آمریکا، بنبست کنترلشده است.در کوتاهمدت، بهترین سناریو نه جنگ تمامعیار و نه توافق بزرگ، بلکه ادامه وضعیت کنونی با دورههایی از تنشزایی کنترلشده است. آمریکا به فشار حداکثری (تحریم، حضور نظامی) ادامه میدهد تا شاید ایران را وادار به عقبنشینی کند.ایران نیز با صبر استراتژیک وافزایش توان بازدارندگی خود (موشکی،منطقهای)،سعی درتحمل فشاروشکستن اراده سیاسی حریف دارد.نقطه تغییرممکن است با یک محرک غیرمنتظره یا چیزی مانند جنگ محدود در دریا و حوزه نفتکشها، درگیری تصادفی، تحول داخلی در یکی از دو کشور، یا تغییراتی دولت در آمریکا رخ دهد. در این میان، هر دو طرف بهخوبی میدانند که آغاز جنگی دیگر، برنده واضحی نخواهد داشت.